| ساعت ۱۱:٠۸ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱ |
|
شاعران ایران
* * * * * * * * * * * * **************************************** ************************* ********* * با سلام در این وبلاگ سعی شده اشعار ، زندگینامه و مطالبی از شاعران که موجب افتخار ایران عزیزمان هستند آورده شود. نام شاعران در لیست موجود در سمت راست وبلاگ به ترتیب آورده شده است. لطفا مرا جهت تکمیل و زیباسازی وبلاگ یاری کنید. با تشکر مریم کاظمی *** |
| ساعت ۱٢:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٤ |
|
احمد شاملو Ahmad Shamloo
احمد شاملو در سال 1304 در تهران متولد شد. تحصيلات کلاسيک نامرتبي داشت؛ زيرا پدرش که افسر ارتش بود اغلب از اين شهر به آن شهر اعزام مي شد و خانواده هزگز نتوانست براي مدتي طولاني جايي ماندگار شود. در سال 1322 به سبب فعاليت هاي سياسي به زندانهاي متفقين کشيده شد، و اين در حقيقت تير خلاصي بود بر شقيقه همان تحصيلات نامرتب. به سال 1325 براي بار نخست، در سال 1336 براي بار دوم، و در سال 1343 براي سومين بار ازدواج کرد. از ازدواج اول خود چهار فرزند دارد، سه پسر و يک دختر. احمد شاملو در سوم مرداد ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست. گر تو شاه دختراني، من خداي شاعرانم هي!
|
| ساعت ٢:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٧ |
|
مريم حيدر زاده
Maryam Heidarzadeh
مريم حيدر زاده گر چه شاعر است، اما برخي از موفق ترين و محبوبترين ترانه هاي پاپ ايران طي دو سه سال گذشته بر اساس اشعار زيباي او ساخته و عرضه شده است. « مثل هيچكس » از جمله كارهاي اوست كه با صداي خشايار اعتمادي ساخته شده و يا ترانه « فقط به خاطر تو ». مريم حيدر زاده، شاعر روشندل ايراني از احساساتي پاك و لطيف برخوردار است و از همين روست كه شعرهايش به رغم سادگي، بر دل ها مي نشيند و با مخاطب ارتباط برقرار مي كند.
شعری از مريم حيدرزاده از کتاب پروانه ات خواهم ماند ماجراي يك عشقبه روي گونه تابيدي و رفتي ... ...
|
| ساعت ۱٠:٤٩ ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱۸ |
|
فرزاد نامی و فرهاد نامی Farzad Nami & Farhad Nami
فرهاد نامی و فرزاد نامی ، برادران دوقلو ، از موفق ترين و محبوبترين شاعران ايران. « اشک باده نوش » از جمله كارهاي آنهاست. قابل ذکر است فرهاد و فرزاد نامی متولد سال ۱۳۶۳ ه.ش. ، از احساساتي پاك و لطيف برخوردار هستند و از همين روست كه اشعارشان با مخاطب به راحتی ارتباط برقرار مي كند. از مهمترين ويژگی اشعارشان می توان به استواری بيان ، عبارات زيبا و به هم آميختن صحيح عرفان و عشق و فلسفه که به نوع خود ، سبکی جديد به وجود آورده است اشاره کرد.
اشعاری از فرزاد نامی و فرهاد نامی از کتاب اشک باده نوش شعری از فرزاد نامی گسسته سکوتی بندِ سکوت را می کَنَم بر لحنِ خموش تا شب و روز ، مرا از تو حکايت باشد سخن از جانِ من و جانِ تو و هر چه شکايت باشد. هر کجا طرحِ لبی بود ، سکوت جاری بود بار بر بسته سکوت از جمعِ بار شب افروز گشته شعر ، بر حالِ دار در آغازِ تنم ، صدايی از مردمان ، حاکم بود در پايانِ سَرَم ، فغانی از سَران ، صادق بود ليک در ميانه ، سکوت را بند گسستم ز سَر تا به قدم ... پُر از گسسته سکوتی باشد پُر از حرف و سخن ، شوق و قلم و جرعه ای بر عُمر ، کفايت باشد تا مُهرِ سکوت بر من ، حمايت باشد. سلام بر اين فغان های سرفراز فراوان بر سخن های عشق و دلنواز درود بر بوسه ، درد ، غم های نیاز و راه های بُرده مرا این جانگداز.
گفته صدای رعد دانستم که بايد: از اشک ، باران ، بوران گفته آوازِ بلبلِ خوش الحان: که بايد از گُل و عشق ، سوزان گفته موجِ ديرنده پا بر جا: از بوسه ی ساحل و پيرِ خسته ی خندان که بَرده ، اين چنين آزرده جان. از شورشِ هستی به جانم نهراسم که مردان همه گونه ، به مناجات شدند از مطرب و خرابات و مُغان من نگريزم که جانان ، همه ، بی سَر و عادت باشند از هستیِ خويش ، سوی مستی برگرفتم آه ، خَلق را اين سخن ها چه حالت باشند که اگر مردم بگريزند بر مردمِ دون چه حاجت باشد.
شعری از فرهاد نامی دين ِ منی مبلغی هست که من مشتری اخمِ توام مقصدی هست که من رهروِ ايمای توام گِلِ من ، مدهوش آب تنِ توست تويی آن مذهب و دين و وطنم راهِ من ، خطِ دستان تو است پلکِ من ، دستخوشِ تاراتِ پَرَت قطره قطره ، من شَوم قربانِ دريای لبت. دريای بتی ، تو ميکده ، تو صادقی ، گِرانی تو محفلی ، تو جِرمی و تو عنصر تو حافظی ، تو مسجدی ، تو کوکبِ درخشان تويی همان مرهمِ زخمِ پنهان. ... روی شنهای نفيرم ، چرا از راه گفتم؟ وليکن زيرِ لب ، اسم تو بود و پَرِ ناز صحنه ی ديدِ من ، آن جسمِ پری نازِ تو بود روی گُل ، عطرِ تو پيچيده به صبح مهتاب ، اسمِ تو گفت و باز شد نورِ شمس از نَفَسِ گرمِ مسيحایِ تو است لطفِ مجنون ، از پيکرِ رازِ تو بود جذبه ی شيرين ، همه تقليدِ اشاراتِ تو بود نه درصدی به جز تو در سرا هست نه قمری از غيرِ تو حرفی بسرود لرزيد دنيا ، ترانه ی خشمِ تو گفت يا عاری گشته از توانِ حملِ تو خفت گفتگوی گُل و بلبل ، همه از سازِ تو بود جسمِ مردم ، همه از خاکِ تو شد روح و جان ، نغمه ی احساسِ تو بود. به کجا فرهادِ حيران , برسد محفلِ سجده ؟ به جز آن سرای اميد ، که تويی منشورِ رضوان که رسد ساقیِ پيمان بخور از شرابِ عرفان ، سلامت گردد آن جميلِ ديوان منم آن مسافرِ گَرد ، که رَسَم به گِردِ کعبه درِ کعبه باز گشته ست گر تويی صاحبِ کعبه ، ساجدی در تاز گشته ست.
|
| ساعت ٩:۳۸ ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦ |
|
نغمه رضايی Nagmeh Rezaee
رهايی اثرى ديگر از نغمه رضايى، شاعر جوان است. رضايى ۲۱ سال دارد اما استوارى اشعارش نشان از آينده درخشان او مى دهد. اين كتاب درانتشارات نغمه زندگى با بهاى ۱۵۰۰تومان به چاپ رسيده و دراختيار علاقه مندان است. شعری از نغمه رضایی از مجموعه شعر فریاد کجایش خنده دارد این شب تاریک و بی سامان ! که ساعتهاست میخندی بر این ویرانه ویران تو از اغاز عصر زخم و درد و بیکسی شادی و یا از اینکه نزدیک است دیگر نقطه پایان؟! چرا ازاد خندیدی ؟ندیدی؟ سوگ ازادیست و هر کس پای خود را بسته بر زنجیر یک زندان یکی در بند تنهایی خودش را سخت پیچیده یکی از مرگ مینالد یکی از درد بی درمان به ریش خویش میخندی که میبازی در این بازی که حتی نغمه یادت نمیماند در این دوران؟! به چشم خویش میبینی که قرنی تلخ میاید بگو اخر چه میخواهی بگویی با لب خندان
فروغ فرخزاد Forough Farrokhzad
در سال 1331 نخستین مجموعه شعر خود را به نام اسیر و در سال 1335 دومین مجموعه را با نام دیوار منتشر کرد. سومین مجموعه اشعار را با نام عصیان در بیست و دو سالگی به دست چاپ سپرد. فروغ بعد ها این سه آثار خودرا ارزش و احساسات سطحی یک دختر جوان دانست. در سال 1337 سینما توجه فروغ را جلب می کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال 1341 فیلم (خانه سیاه است) را در آسایشگاه جذامیان تبریز می سازند. و در سال 1342 در نمایشنامه شش شخصیت در جیستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می دهد. در زمستان همان سال خبر می رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه اول فستیوال « اوبر هاوزن » شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیتراژ بالای سه هزار نسخهتوسط انتشارات مروارید منتشر کرد.در سال 1343 به آلمان و ایتالیا و فرانسه سفر می کند. سال بعد در دومین فستیوال سینمای مولف در پزارو شرکت می کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می شوند. روز 24 بهمن 1345 آخرین برگ از دفتر زندگی این شاعر برجسته ورق خورد. فروغ در این روز بر اثر تصادف رانندگی در جاده دروس-قلهک جان باخت- خود فروغ مدتی قبل از مرگش در جایی نوشته بود می ترسم قبل از آنچه فکر می کنم بمیرم و کارهایم نا تمام بماند و این درد بزرگیست. جسم بی جان فروغ را روز چهارشنبه 26 بهمن ماه با مراسم تشیعی با شکوه توسط نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیر الدوله به خاک سپردند. پرواز را بخاطر
بسپار دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني
است
|
| ساعت ٩:۳۳ ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦ |
|
حميد مصدق Hamid Mossadegh
حميد مصدق شاعر معاصر، در دهم بهمن ماه سال ١٣١٨ در شهرضا ـ از شهرستانهاي پيرامون اصفهان ـ به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در شهرضا و اصفهان به پايان رساند و در سال ١٣٣٩ به تهران آمد و پس از فارغالتحصيل شدن در رشتهي بازرگاني از مؤسسهي علوم اداري و بازرگاني دانشگاه تهران، در مؤسسهي تحقيقات اقتصادي اين دانشگاه به امر پژوهش مشغول شد. شعری از حميد مصدق از مجموعهي سالهاي صبوری رشك نوبهار «من مرگ نور را
فریدون مشیری Fereydoon Moshiri
در 30 شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین الدوله (خیابان ایران فعلی) شهر تهران چشم به جهان گشود. دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت, اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد. سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد . در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نامهای بابک و بهار از او به یادگار مانده است. مشیری در بامداد روز جمعه 3 آبان ماه 1379 شمسی در بیمارستان تهران کلینیک در سن 74 سالگی درگذشت. پوزش گفته بود پيش از اينها: دوستي ماند به گل دوستان را هر سخن، هركار، بذر افشاندن است در ضمير يكدگر باغ گل روياندن است گفته بودم: آب و خورشيد و نسيمش مهر هست باغبانش، رنج تا گل بردمد گفته بودم گر به بار آيد درست زندگي را چون بهشت تازه، عطرافشان و گلباران كند گفته بودم، ليك، با من كس نگفت خاك را از ياد بردي! خاك
را لاجرم يك عمر سوزاندي دريغ بذرهاي آرزويي پاك را آب و خورشيد و نسيم و مهر را زانچه ميبايست افزون داشتم شوربختي بين كه با آن شوق و رنج « در زمين شوره سنبل» كاشتم! - گل؟ چه جاي گل، گياهي برنخاست در پي صد بار بذرافشانيام باغ من، اينك بيابان است و بس وندر آن من مانده با حيرانيام! پوزشم را ميپذيري، بيگمان عشق با اين اشكها، بيگانه نيست دوستي بذريست، اما هر دلي درخور پروردن اين دانه نيست. |
| ساعت ٩:۳٠ ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦ |
|
هوشنگ ابتهاج Houshang Ebtehaj
هوشنگ ابتهاج در سال 1306 در رشت متولد شد. وي از فعالان عرصه شعر و موسيقي است. از جمله مسئوليتهاي ايشان ميتوان به سرپرستي واحد موسيقي راديو از سال 1350 تا سال 1356 و پايهگذار گروه موسيقي «چاوش» اشاره كرد. اي صبح، اي بشارت فرياد! امشب، خروس را در آستان آمدنت سر بريده اند! ***
بسترم صدف خالي يك تنهايي است و تو چون مرواريد گردن آويز كسان ديگري ... ***
|
| ساعت ٩:٠٧ ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦ |
|
اخوان ثالث Akhavan-Sales
اخوان در شعرش درونمايه های حماسی را به استعاره و نماد مزين می کند ليلی ابوالحسنی BBC
اگرچه اخوان در دهه بيست فعاليت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار سومين دفتر شعرش، زمستان، در سال 1336، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت.
نادر نادر پور، شاعر معاصر ايران که در سال های نخستين ورود اخوان به تهران با او و شعر او آشنا شد معتقد است که هنر م . اميد در ترکيب شعر کهن و سبک نيمايی و سوگ او بر گذشته مجموعه ای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عميق در هم نسلان او و نسل های بعد گذاشت.
اما خود اخوان زمانی گفت نه در صدد خلق سبک تازه ای بوده و نه تقليد، و تنها از احساس خود و درک هنری اش پيروی کرده : "من نه سبک شناس هستم نه ناقد ... من هم از کار نيما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه زمستان گفته ام که می کوشم اعصاب و رگ و ريشه های سالم و درست زبانی پاکيزه و مجهز به امکانات قديم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پيوند بدهم يا شايد کوشيده باشم از خراسان ديروز به مازندران امروز برسم...."
آقای خويی می افزايد که اخوان دبستان شعر نوی خراسانی را بنياد گذاشت و دارای يکی از توانمندترين و دورپرواز ترين خيال های شاعرانه بود.
شعر زمستان در دی ماه 1334 سروده شده است. به گفته غلامحسين يوسفی، در سردی و پژمردگی و تاريکی فضای پس از 28 مرداد 1332 است که شاعر زمستان انديشه و پويندگی را احساس می کند و در اين ميان، غم تنهايی و بيگانگی شايد بيش از هر چيز در جان او چنگ انداخته است که وصف زمستان را چنين آغاز می کند: سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
نیمایوشیج Nima
هوشنگ ابتهاج ، سیاوش کسرایی ، نیما یوشیج ، احمد شاملو ، مرتضی کیوان نیما در سال 1276 هجری خورشیدی به دنیا آمد. خواندن و نوشتن را در ده فرا گرفت. پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچهها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت. در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند . نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمیسرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند . نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسههای مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامههای چون: مجله موسیقی، مجله کویر و...... پرداخت. از معروفترین شعرهای نیما میتوان به شعرهای افسانه، آی آدمها، ناقوس، مرغ آمین اشاره کرد. نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست. شعری از نیمایوشیج از کتاب قصه رنگ پريده خون سردمن از
اين دونان شهرستان نيم
خاطر پر درد كوهستانيم، كز بدي بخت، در شهر شما روزگاري رفت و هستم مبتلا! هر سري با عالم خاصي خوش است هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است ، من خوشم با زندگي كوهيان چون كه عادت دارم از طفلي بدان . ***** به به از آنجا كه ماواي من است، وز سراسر مردم شهر ايمن است! اندر او نه شوكتي ، نه زينتي نه تقليد، نه فريب و حيلتي . به به از آن آتش شبهاي تار در كنار گوسفند و كوهسار! ***** به به از آن شورش و آن همهمه كه بيفتد گاهگاهي در رمه : بانگ چوپانان، صداي هاي هاي، بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ ناي ! زندگي در شهر، فرسايد مرا صحبت شهري بيازارد مرا ... زين تمدن، خلق در هم اوفتاد آفرين بروحشت اعصار باد
|
| ساعت ۸:٤٥ ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦ |
|
سهراب سپهری Sohrab Sepehri Tonight I shall go ; Toward the wordless vast which ever calls unto me; somebody called again: Sohrab! Where are my shoes
... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد... سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر ایران سهراب سپهری در تاریخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و دیگر رشته های هنری بود، زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبیعت، شکار و نواختن موسیقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثیر این دوران و تاثیر طبیعت و گیاهان را می بینیم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قریه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زیبای "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد. در 13 اردیبهشت 1359 در تهران درگذشت. از مجموعه ی ما هيچ، ما نگاه ای شور، ای قديم صبح شوری ابعاد عید ذائقه را سایه کرد. عکس من افتاد در مساحت تقویم: در خم آن کودکانه های مورب، روی سرازیری فراغت یک عید داد زدم: « به، چه هوایی! » در ریه هایم وضوح بال تمام پرنده های جهان بود. آن روز آب، چه تر بود! باد به شکل لجاجت متواری بود. من همه ء مشق های هندسی ام را روی زمین چیده بودم. آن روز چند مثلث در آب غرق شدند. من گیج شدم. جست زدم روی کوه نقشه ء جغرافی: « آی، هلیکوپتر نجات! » حیف: طرح دهان در عبور باد بهم ریخت.
ای وزش شور، ای شدیدترین شکل! سایه ء لیوان آب را تا عطش این صداقت متلاشی راهنمایی کن.
درباره سهراب [ علي موسوي گرمارودي ] ![]() سپهري از كساني است كه راه نيما را شناخته بود اما اين را با خود با شخصيت يگانه خويش پيمود او خود را با رنگ و كلمه بيان مي كرد مصالح خلاقيت او هم رنگ بود و هم كلمه و او با اين هر دو نقاشي مي كرد . يا با اين هر دو ماموريت ادبي خود را انجام مي داد تعجب نفرمائيد كه براي نقاشي او نيز تامل به ماموريت ادبي شده ام مي دانيد كه در نقاشي ايراني از گذشته هاي دور به خاطر منعي كه اسلام در مبارزه با آثار بت پرستي پيش آورده بود . پرسپكتيو ناگزير حذف شده يكي از منتقدين غربيي مي گويد نقاشي در آبستره همانجائي رسيده است كه نقاشي ايران اسلامي در طي قرون مي پيمود يعني در اين نقاشي نيز مانند آبستره رنگها يكديگر را فرا مي خوانند . نقاشي ماموريت ادبي مي يابد .
پریدخت سپهری Paridokht Sepehri
پریدخت سپهری ، خواهر سهراب سپهری است. از مجموعه های او می توان به سهراب ، مرغ مهاجر و یا هنوز در سفرم اشاره ای کرد. شاید بتوان گفت تنها کسی است که در شناخت سهراب کوششی چشمگیر داشته و در زمان حیات سهراب نیز غمخواری برای او محسوب می شده است. که از نامه ی زیر می توان به درستی این گفته تاکید داشت: فرنگ ، 2 بهمن 36 1957
... هنوز در سفرم ![]()
(اهل کاشانم , اما/ شهر من کاشان نیست/ شهر من گم شده است./ من با تاب, من با تب/ خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام) شعر صدای پای آب با اشاراتی به اساطیر و بهره گیری از عناصر هندی و بودایی, آگاهی و شناخت عمیق سهراب سپهری را از عرفان غیر اسلامی و غیر ایرانی و تلفیق این دو عرفان, نشان می دهد. جز این پایان شعر دعوتی است به درک درست عرفان و بهره گیری از آن در عصر معراج پولاد و اصطکاک فلزات سهراب در ازدحام صداهای گوناگون عصر ماشین باورمند گوش دادن به آواز حقیقت است و نگران گم شدن انسان در سطح سیمانی قرن. |
















